تبليغاتX
The whole universe
پنجشنبه 1 فروردین1387 ساعت 23:35
 

 

 

 

عید و این چیزا مبارک و همه ی همون حرفایی که میزنن...

پولش خیلی مهمه البته نصیب همه شه

از شنبه تا چهارشنبه شمال...

خدا کنه مث جنازه برنگردم...

P.S1: چند وقت پیشم جاتون خالی تا مرز بهشت زهرا رفتم و اومدم...

P.S2: به به... پول تلسکوپ جور شد...

P.S3: ده تا فیلم خریدم

P.S4: خوش بگذره...

 

 

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 17 بهمن1386 ساعت 19:59
 

 

( من و طالی   اون ژاکت رو هم پیچوندم  تریپ کوبیسم)

ما الان به چه امیدی باید بریم مدرسه ؟!

نه خداییش به چه امیدی ؟!

من شنبه ها به این امید از خواب پا میشدم که دوشنبه نجوم داریم...!!!!

۳ جلسه آخر نجوم خداییش از باحالترین و بهترین جلسه هامون بود !!

کلی خندیدیم... کلی!!!!

یک سوتیای توپی این دبیرمون داد!!

نگم بهتره!!

یعنی ما همه خجالت میکشیدیم بخندیم... سوتی رو که داد یهو همه

مدل فتحی زدیم زیر خنده!!!!!  

من همون لحظه که در حال مرگ بودم از شدت خنده برگشتم دیدم همه بچه ها سرخ

شدن!!! من که برمیگشتم به EC( نگار ) ( طبق معمول بغل دستیم)  نگاه میکردم

بدتر خندم میگرفت!! بعد یهو با سر رفتم تو دفترم!!

ECم خدارو شکر مغز نداشته ش کار میکرد... هی چرت و پرت میگف

مام از فرصت استفاده میکردیم الکی میخندیدیم!!!

"داش دبیرمون ( دانی)  پای تخته یه سری صورت فلکی مینوشت

به هر کدوم که میرسید EC میگف این حتمآ خر کوهی ( منظور همون بز کوهی

یا قوچ بود ) به خرچنگ که رسید گف دیدی گفتم بعد گف نه این خر (فتحه) چنگه!!!"

از همینا ما الکی میخندیدیم!!!!!

***

یه جزوه ی فک کنم ۴۰ صفحه ای مسئله داشتیم بعد خب یه

سری شو بلد نبودیم حل کنیم ( اونایی که نخونده بودیم  میدونین که

(۳ نقطه)...)

اونایی که نخونده بودیمم مشخصآ حل نمیکردیم

به هر کدوم که میرسیدیم  ماست ( سمن ) میگف اینو بلد نیستیم ؟!

چرا پس من جوابشو در اوردم ؟!

بعد همون موقعم دانی گف ( با همون لحنش ) بچه هااا... سر امتحان المپیاد

اونایی که بلد نیستین و شانسی نزنیناا!!!

بعد ما گفتیم از کجا باید بفهمیم بلدیم یا نه () !!! ( مشکلمون همینجاس )

بعد گف یعنی شما تشخیص نمیدین سوالی و که بلد نیستین ؟!

گفتیم خب آخه به ضررمونه پاسخ ناممون سفید سفید میمونه( عین نفسمون)

همین جا یه سوال از امتحانمون بگم برا کسایی که فک میکنن

سوالامون در حد بزرگترین سیاره منظومه شمسی کدومه س!!!  

(سوت به مقدار زیاد!!!)

این نسبتآ قابل حله تا یه جایی( یه جاش نمی دونم چرا توانش منفی درمیاد

واحداش قروقاطیه)

ستاره ای با شعاع ۶۷۰R نسبت به خورشید در فاصله ی ۴۲۷ سال نوری

 از زمین قرار گرفته است. در صورتی که قدر ظاهری این ستاره ۴۵ صدم

باشد طول موجی که درآن ستاره بیشترین تابش خود را دارد چند میکرومتر

است ؟!

 ***
شاید آخرش میشه برجیس بزرگترین سیاره منظومه شمسیه!!!

***

یه سوتی ناجورم از بچه های ما این بود که طالی ( زهرا ) با ادیب ( مریم )

کار داش ولیsilent ( نرگس ) بینشون بود... طالی شیرجه رف بزنه

پشت ادیب مقنعه ی ادیبم کشیده شد!!

دانی م داش با ادیب حرف میزد همون لحظه!!!

یه لحظه کپ زد زاویه دیدشو به جهت مخالف یعنی من و EC بر گردوند و همه

زدیم زیر خنده!!!

***

یه دفعه م EC خیلی داش خرف میزد هم زمانم که دانی داش پای تخته

مینوشت رو به رو EC به جای دایره البروج نوشت ب*****( فامیلی نگار یا EC)

بعدم من برگشتم نگاه کردم گفتم شاید چشای من داره اشتباه میبینه

بعد EC رو از اون جو سخنرانیش دراوردم...

خنده!!!

***

بعدم واس المپیاد که پنج شنبه داشتیم گفتیم ۴شنبه مدرسه نیایم حداقل یه کوچولو

درس بخونیم... بعد هر ۹ نفر از کلاس خودمون ( فقط ۲ نفر از اون کلاسن )

به جزsilent و مردنی ( نیوشا ) نیمدیم... بعد به خونه هامونم زنگیدن

گفتن نمیخواد فردا بیاین مدرسه!!! یه دونه از اون امتحان تستیا از همه درسام

داشتیم!!! بعد همه تریپ عصبانی شدیم آخرین جلسه نجوم بود

خب!! رفع اشکالم تازه داشتیم!!! بعد که بچه ها به من متوسل شدن که من به

مامانم بگم بزنگه ببینن قضیه چیه ؟!

بعد گفتن که احتیاجی به کلاس رفع اشکال نیس

چخه چخه....

هیچی دیگه فردا صب من سرخوشانه پا شدم رفتم واس خودم شیرینی خریدم !!

دلباز بازی دیگه !!!

بعدم که اومدم دوباره درس خوندم تا ۱۲ که بعد رفتم انوشیروان جایی

که امتحان داشتیم... ادیب و EC قبل از من اومده بودن... بعد دیگه

اسکل بازی دراوردیم غصه خوردیم تا بقیه اومدن... بعد دوباره اسکل بازی

از مدرسه های دیگه که اومده بودن همه ساکت خانوم

ما اون وسط آهنگ گذاشته بودیم کلی عکس و فیلم گرفتیم

همه م یه جوری نگاه میکردن

بعدم که رفتیم سر جلسه!!! یه نگاه به برگه کردم بعد با EC کلی

خندیدیم!!! ۵ دقیقه ی اول سالن خالی شد!!!

( کسی میدونه مثلث کروی چیه  ؟! )

بعدم بعد از ۱ ساعت و نیم به نتیجه رسیدم چیز دیگه ای بلد نیستم

رفتم بیرون!!! کلی خندیدیم

از خونه دور بودیم هیچ جارم بلد نبودم رومم نمیشد بزنگم به مامانم بیاد دنبالم

( یه ذره ضایع س آخه  )

***

این دبیر ادبیاتمون انگار من ارث باباشو خوردم

از من می خواس درس بپرسه هر  چی من میگفتم میگف نه غلطه

بعد همون جمله منو میگف

خدا شفا بده آدمای عقده ی رو...

***

من نجوم میخوام!!!!!!!!

یه امتحان پنجشنبه دادیم یه جزوه داده بودن که بخونیم!!!!

منم که خر زده بودم

سووووت!!!!

یه دونه از این دخترا که فک کنم پارسال پیش میرف مدرسه خودمون

سرمون بود!!! پایه....

۲  ۳ نفر از رو جزوه پیدا میکردن جوابارو بلند میخوندن

یک فازی داد!!!

بعدشم یه امتحان فیزیک ازمون گرف به همون وضع!!!!

****

یه چند تا عکس

زیاد درس خوندیم دیگه D:

قبل از امتحان

تریپ امید و اتحاد قبل از امتحان

سالمترین حلقه بسکتشون D:

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه 6 بهمن1386 ساعت 12:29
 

چی فک کردین ؟!

الان ممکنه نتونیم کاری بکنیم... ولی یه روزی

نوبت ماهام میشه!!!!!!! مگه کورین ؟! آدمای کثافت

می خواین؟! اون وقت واس رفیق من حرف در میارین ؟!

P.S1: لعنت به هر چی خرخونستانه!!!

P.S2: برین همتون به درک...

P.S3: گوشی نو...

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 24 دی1386 ساعت 20:16
 

برف برف برف!!!! = یه هفته تعطیلی و پیچونده شدن ۴ تا از امتاحانا( ادبیات زبان فارسی

زیست و عربی که واس هیچ کدوم به اندازه ی عربی خوشحال نشدم!!!!)

امروزم مثلآ آخرین امتحانمون بود-->> اجتماعی که همه رو با اطلاعات عمومی خودم نوشتم!!!

اینم برف تو حیاطمون و روی درخت خرمالو( منظره: جلو اتاق خودم!!!) :

 

دست و کتاب(قناص و به قول یکی از بچه ها عین دست مصنوعی):

انگشتم که شیکسته معلومه

 

 

پنجشنبه ی هفته ی پیش نه هفته ی قبلش که امتحان زبان داشتیم بعدش با بچه ها ریختیم

تو حیاط برف بازی بین اول الف و ب که آخرش همه مون توسط ناظم توبیخ شدیم!!!!

بعدشم که رفتیم خونه نگار خودشو به مدت ۲ ساعت خراب کرد خونمون...

مامانمم سر کار بود نیست ما جفتی آشپزی بلدیم.... ( ۳ نقطه)

پیتزا یه ذره داشتیم گذاشتیم تو مایکروفر ( میکروویو هر چی...) جلو تی وی نشستیم بخوریم

که من به مرز موت رسیدم و برگشتم!!!

بعدشم نشستیم به شعر لری یاد گرفتن(خنده)  بعدشم هیچی دیگه رفت!!!

دو روز بعدم من رفتم که نمی دونم چمون بود Hotel California نشسته بودیم میگوشیدیم

(آخه CD که من واسش زده بودم و داغون کرده بود!!!!!)

بعدم با این که مامانش بود ولی باز جو گیر شدیم رفتیم تو آشپزخونه که سالاد ماکارانی

درست کنیم....( فک کن همین که آشپزخونه سالم موند خیلیه)

 مثلآ اومدیم ابتکار به خرج بدیم بسته ی کالباسو گذاشتیم زیر آب داغ!!!!

بعد از یه مدت افتادیم به جونش که درشو وا کنیم بگذریم از این که من دست نگارو بریدم

درشو که وا کردیم... مجبور شدیم سر ته یه چند دقیقه نگه داریم!!!!

دیگه معلومه واس چی دیگه!!!!

بعدشم بسته ی ماکارانیو برداشتیم بعدش که خواستیم بذاریم دوباره تو کابینت خیلی

تکنیکی عمل کردیم که نگار ماکارانیو نگه می داش من در کابینتو بستم

دیگه استعدادارو چی کار کنیم دیگه...

بعدشم دیگه مامانش اومد بیرونمون کرد از تو آشپزخونه!!!!

*****

چند روز پیشم یکی پیدا شد که به من گف تو همیشه انقدر آرومی!!؟!؟

من: ( جرات داری بیا جلو کسایی که میشناسنم بگو!!!!!!!)

آخه یکی نیس بگه من که با اون هیچ رابطه ای ندارم گذشته از این که خیلی از من بزرگتره

باید مث همیشه جلوش رفتار کنم؟!

 خب بابا بد بخت کپ میزنه ؟! چرا بگم یکی بهم گف من آرومم!!!

خودش یه پیشرفته!!!!

سر امتحان شیمی یکی از بچه ها بلند گف خانم سوال ۱۰ جوابش ۴۰ نمیشه ۴۲!!!!

کلاس سر جلسه ترکید!!

از فردا تا آخر هفته تا ۱۲ و ربع مدرسه ایم .... هوس موج مکزیکیایی که معلم بدبخت تا سرشو

میندازه پایین همه با هماهنگی لازم موج میره و برمیگرده رو کردم!!! 

 

امروزم به دلیل این که آقای بوش رفته دبی() کل دبی تعطیله!!!!!

 

 

اسمش Sora تو بازی Kingdom of hearts (واس این که نگار ببینه...!!!!!)

 

*****

 

خب دیگه ما مرخص شیم!!!

byebye

P.S1: از اونجایی که عاشق اینم-->>  ولی واقعآ خودم حالم بهم خورد از بس از این زدم!!!

P.S2: گلگاوزبون دم کرده ....(نمیدونم درس نوشتم یا نه!!!!)

P.S3: برف خیلی توپ بود...

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 3 دی1386 ساعت 18:1
 

این بلاگفای ****** ******* که نمیذاره ما یه آپ درس حسابی داشته

باشیم!!!!!! اومدی کلی تایپ کردی (یادتم رفته کپی بگیری ) یهو همش نیستو نابود

میشه!!!!!!!!!! در اون لحظه دلم میخواد یکی و خفه کنم!!!!!!

خب حالا هر چی................

یکشنبه ی هفته پیش تو کلاس صبونه خوردیم!!!!!

از نون و پنیر و قهوه گرفته تا سوسیسو cornflakes!!!!

۳ تا زنگ تفریحو داشتیم میخوردیم تازه آخرش یه بسته نون بربری و تست

با یه بسته پنیرو گردو دادیم به سرایدارمون!!!!!

 

چند وقت پیشم خیر سرم دبیر عربیمون() بلندم کرد درس جواب بده( با توجه به این

که کلآ آدم بی خیالیم!!!) دوستم گفت: لادن آروم باش رنگت پرید!!!!!

اونجام که وایساده بودم حالم بد شده بود اصن!!!!

بعد دوشنبه ی هفته ی پیشم ۵ ۶ تا از بچه های نجوم(کلآ ۱۱ نفریم) روزه بودن

بعد زنگ تفریح نجوم بند و بساط افطار داشتیم(کافی میکس و پفک و چیپس و نون پنیر)

خییلیی خندیدیم!!!!

دوشنبه ی همین هفته م درسمون درباره ی ابرنواخترا (supernova)بود!!!

(اینا به دلایلی واس عارفه س دوس ندارین نخونین!!!)

ابرنواختر اینه:

وقتی یه ستاره داره میمیره به غول سرخ تبدیل میشه!!( همین اتفاقی که داره واسه

خورشید میفته) بعد تمام ذره هاشو از دس میده فقط هستش(میشه تپ اختر)

 میمونه(منفجر میشه... خورشیدم یه روزیاین جوری میشه هاا!)

 این طوری سحابی ها تشکیل میشن....:

سحابی خرچنگ تو صورت فلکی ثور!!! سال ۱۴۵۴ تولد این سحابی بوده!!!

اینم خیلی خوشگله:

سحابی مورچه(تپ اخترش معلومه!!!)

خب عارفه بسته دیگه!!!!

خب خیلی موجودای جالبین این ابرنواخترا (استعاره از دبیر نجوممون)

دوشنبه امتحان شیمی داشتیم بعد قرار گذاشته بودیم نخونیم!!!!!

آخرش دبیرمون دلش به رحم اومد گف امروز میگیره!!!! که امتحان نگرفت!!!

(به این میگن پیچوندن امتحانا به صورت غیر مستقیم!!!!)

امتحان زیستم open book بود بعد به طرز قشنگی یه دونه بیستم نداشتیم!!!

خب خسته شدم دیگه!!!!

بای بای

P.S1: تخته پاکن کلاس نجوم معرفی شدم!!!!( همیشه سر تا پای من گچیه)

P.S2:امتحان نجوم دادیم!!! اصلآ نمرمو نگم بهتره!!!! ولی اگه المپیادم

در همون حد باشم (لب مرزم) ولی قبولم(یعنی میشه؟!

P.S3:Merry Xmas:D

P.S4: امتحانا از یکشنبه شروع میشن!!!!!

P.S5:

P.S6: آدمای پست قبل(P.S6) هنوز نیمدن؟!

 

 

 

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه 17 آذر1386 ساعت 19:45
 

هی....

خوبین؟!

دبیر ادبیات(و زبان فارسی) رفته مکه.... وااااای ۴شنبه باش دو زنگ داشتیم که

رفت....

چقدر فاز بود!!! فک کنین از ۴ زنگ ۳ زنگ بیکار بودیم...

زنگ اول:شیمی()--->>> ضد حال....( امروز شیمی بلندم کرد... هیچی نخونده بودم

یه میکسی از درس گفتم نمیدونم چند شدم نشستم...)

زنگ دوم:اجتماعی--->>> همیشه علافیه.... دبیر بدبخت هر جلسه میاد کلی حرف میزنه

هیچ کدوممون نمیدونیم درس چندمیم!!!! تو مدرسه ی ما این درس به دستور مدیر محترم()

هیچ وقت پرسیده و امتحان ازش گرفته نمی شود(به غیر از ترم.... نمیدونم قراره

شب امتحان چه خاکی تو سرمون بریزیم...) بنابراین هیشکی زحمت گوش دادنم

نمیده(چه فایده داره درس خیلی مزخرف و بی خودیه....)

۴شنبه ته کلاس(جای همیشگی) با یکی از دوستام نقطه بازی بازی میکردیم....

خیلی خندیدیم اول با مداد چکنویس میکردیم بعد که تصمیم گرفتیم پاکنویس....

زنگ ۳ و۴ --->>> ( بنا به تجربه های قبلی اون ناظمه به دلیل ایجاد آلودگی صوتی زیاد

توسط ما) فرستادنمون نمازخونه.... بنابراین دوستان گرامی(به همراه بنده البته)

در نمازخونه عقده هامونو خالی کردیم....

انواع اقسام تفریحات سالم:

پلیس بازی مثلآ  ۵ ۶ تایی دراز میکشیدیم و مثلآ داشتیم می افتادیم تو دره....

دیوونه بازیای منم رواج پیدا کرد.....( خیلی تند میدویی بعد رو زانوهات به یه استیل خاص(پلیسی آخه یه

استیل پرینازیم هس) فرود میای)

پیشنهاد: اگه نازنازیین اینو امتحان نکنین...

شلوار نگار نمیدونم چه جوری در راه فرود اومدن سوخت...!!!!!!!

بعدش که دوباره حوصلمون سر رف من یه ملافه پیدا کردم روش دراز کشیده بودم که

یهو سوگل و فرشته و نگار و سحر ریختن اول به زور ملافه رو کشیدن روم یه چند تا فاتحه

خوندن بعد دور و ور ملافه رو گرفتن الله اکبر میگفتن منو یه دو دور دور نمازخونه گردوندن

خیلی خندیدیم و خیلی توپ بود!!!!!

چند دفعه م با تذکراتی مثل: مدرسه رو رو سرتون گذاشتین و... رو به رو شدیم...

روز بعدشم با مدرسه رفتیم شهر بازی.... (همه بچه ها نبودن زیر ۳۰ نفر)

کلاس ما(۹۹٪ بچه های نجوم بودیم چون بعدش کلاس داشتیم)

: من نگار سمن مریم زهرا سوگل فرشته زهرا نرگس نیوشا نیوشا بهار سحر آرین(خاطره)

تو اتوبوس که فک کنم فقط کم مونده بود بچه ها پا شن برقصن... ( واقعآ کلاس ما

کلاس تاریخییه)

وااای رفتیم فست فودش( دقیقآ ۱۳ تا سیب زمینی سر کرده کلی نوشابه () با یه

پیتزا واسه من گرفتیم)

سیب زمینیارو همه رو تو یه سینی ریختیم عین غذا ندیده ها حمله کردیم....

بچه ها میزدن رو میز آهنگای مختلف از رپ گرفته تا سرود ملی میخوندن

یه چند دفعه م اومدن گفتن یواشتر( بچه ها قدرت درکشون پایین رفته بود)

بعد که برگشتیم مدرسه از سر کوچه تا مدرسه باید پیاده میرفتیم....

نمیدونم اون روز چمون شده بود به نظرم یادمون رفته بود که دبیرستانییم

تا راه برگشت با بچه ها تمام زنگای خونه هارو میزدیم در میرفتیم....

بعدم که رسیدیم فهمیدیم کلاس نجوم تشکیل نمیشه

تو نمازخونه را نمیدادنمون کلاسمونم کلاس داشتن

آخرش رفتیم تو حیاط بچه ها همه کیفاشونو با ژاکتا رو انداختیم رو زمین زیر آسمون آبی

یه همچین حالتی

(حیف که بی ستاره بود) دراز به دراز افتادیم...

کتاب خوندیم آهنگ خوندن بچه ها چیپس خوردیم.... بعدش دیگه من رفتم خونه...

ولی واقعآ یه صحنه ی دیدنی بود...!!! حیف که عکس نگرفتیم!!!!

P.S 1: با وجود این حرفا کی میتونه بگه دخترا یا نه بهتره فقط بگم کلاس ما سوسول و ماستن

P.S 2: دو سال و نیمه نوشابه نخوردم...

P.S 3: اگه از قبل میدونستم ۴شنبه تشییع جنازمه حتمآ دعوتتون میکردم!!

P.S 4: بذار دوشنبه شه....

P.S 5: هوا بارونیه.... کویر افتاد واسه دی...

P.S 6: الان یه سری آدم میان رو مانیتورتون دست میزنن میگن تا همینجاشم اسکل شدین!!!

P.S 7: مریض بودم تازه خوب شدم......  ضعف افتضاح...!!!

 P.S 8: بای بای....

 

 

 

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 6 آذر1386 ساعت 17:35
 

قبل از هر چیز دعا کنین.....

اگه ۲۲ آذر هوا خوب باشه(معقول باشه) احتمالآ با بچه های نجوم و دبیر گرامی()

میریم کویر.....

پس دعا کنین که:

۱) حتمآ بریم...

۲) این مامانه گیر نشه......

....

خدا کنه بریم..... یعنی اگه بریم خیلی توپ میشه.... (بازم دعا)

این چند روز روزایی که مریخ تو آسمون دیده میشه....

من امروز صب دیدمش.... مثلآ ساعت ۶ صب برین... خیلی نزدیک به ماهه..

تو کلاسم بحث نجوم کروی تموم شد و وارد اختر فیزیک شدیم....( خیلی پیچیده و باحاله...)

دوشنبه ها تا ساعت ۶ تو مدرسه ایم...!!!! دیروزم آقای دانشی(دبیر نجوممون) داشت پای تخته

یه چیزایی می نوشت» بعد خیلی عادی گچو انداخت سر جاش... بعد یه تگاه به دستش

کرد... منم هم زمان تو این فکر بودم که چرا داره انگشتاشو نگاه میکنه..... بعد

خیلی راحت و قشنگ ناخوناشو رو تخته از قصد .......( ۳ نقطه)

کلی خندیدیم.....

کلآ معلم مورد علاقه ی همه بچه هاست.....

سوژه های خیلی باحالی واسه خنده هس....

پارک ملتم که رفتیم با چند تا از بچه ها!!!

اول که رفتیم دبیر خودمون برنامه داش ما هم رفتیم نشستیم کلی خندیدیم

ولی خب اون موقع گچی در دسترسش نبود که بندازه تو صورتمون...

بعدم رفتیم تو غرفه ها گشت زدیم و من شخصآ هر چی داشتم خرج کردم...

*********

از بارون و هوای ابری نهایت تنفر و دارم...

*********

جدیدآ خیلی جالب شده... مثلآ فردا امتحان ریاضی دارم.... اون وقت نشستم دارم

نجوم می خونم... خداییش خیلی دلم می خواد حداقل مرحله ی اولش قبول شم...

ولی خب باید خر بزنی..... خر زدن منم که تازه با درس خوندن عادی بچه ها چند

صد سال نوری فاصله داره!!!!!!! تنها درسیم که واسش درس میخونم نجومه...اونم چی؟!

میرم تو اتاقم همه رو میخونم خیلی خوشحال میام بیرون به خیال این که ۲ ساعت

درس خوندم بعد ضایع میشم میبینم که یه ربع ۲۰ دقیقه بیشتر نشد

همینم بسمه....

سحابی صورت فلکی جبار

میشه با چشم دید!

اینم آدرس دقیقش:

دور و ور اذان صبح..... برین تو حیاط خونتون یا بالا پشت بوم....

بعد دقیقآ تو آسمان جنوبی سه تا ستاره ی نورانی (کمربند جبار) میبینین زیر اوناس....!!!!

البته فک نکنم واستون خیلی اهمیت داشته باشه.....!!!!

فک کنم اینجا فقط من عاشق این جور چیزام.....

 

 1P.Sجواب تستای IQ رو دادن.... ۵۸ از ۶۰...(حداقل زیر ۵۰ نیستم......)

P.S۲ دعا یادتون نره...............

P.S3 ما همه اعلام کردیم اگه ناظممون پسر داشته باشه.... به خاطر روی گل مامانش

ندیده عاشقش میشیم....()

P.S4 زنگ تفریحای بین نجوم دوشنبه ها و تفنگ بازی با بچه ها تو حیاط....(شور کودکانه!)

...

 

 

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 19:5
 

یکی نیس به این بگه که

تو چه جوری می تونی اسم خودتو بذاری آدم....... انسان؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

با وجود اون همه آدم تو واقعآ میتونی همچین اسمی رو خودت بذاری!؟!؟؟!

من نمیدونم چرا ناظمای طبقه اول هیچ عیبی تو من پیدا نمیکنن..... تازه هر دفعه ام

باهاشون کلی خوش و بش میکنم...

اصلآ درسته من از از اون چادریا نیسم(فکر کن..... من چادر سرم کنم چی میشه.... 

اصلآ تصورش هر بنی بشریو به خنده میاره..... )

ولی خب از اون مدلاشم نیسم که موهاشونو عین بستنی درس میکنن بعد عین آبشار

می ریزن تو صورتاشون.........

این موجود به سر تا پام گیر میده......

من گناه دارممم.....

**********

nywy

هم دارم درس میخونم هم آهنگ هم تایپ.....

روز دختر به جهنم....

هفته ی فضا رو بچسب.......

اول از همه جمعه از ساعت ۱۰ صبح تا ۷ شب تو پارک ملت همایش نجومه....

کلآ همه ی کلاس نجوم تو مدرسه داریم عصری میریم....

آخه ما دو تا درس انتخابی داریم یکی این.... یکیم پژوهش خز

معلم ما از اوناس که یه ذره زیاد حرف بزنی یه گچ راس میاد تو صورتت.....

خیلی می خندیم....

اینم عکس صورت فلکی گاو(بلا نسبت) مال ماه خودم:

ستاره و صورت فلکی پیدا کردن هم تو آسمون هم تو نقشه ی آسمون خیلی کار توپیه....

من که بیشتر شبا میرم پشت بوممون

***********

هفته ی پیشم به پیشنهاد من با بچه ها پیتزا گرفتیم.... (مورد تقدیر قرار گرفتم....)

تو حیاط یه دایره بزرگ فقط بچه های کلاس ما بودن.... آخراش که شروع

کردیم به پیتزا پرت کردن..... یهو میدیدی یه تیکه پیتزا اومد خورد تو صورتت...

کلی سوژه بود........

***********

مسابقه مشاعره دوم شدم.... کلی دوم سومی و با یکی از دوستام که اول شد بازوندیم

بعد آخرش یه مکث من.... باعث شد دوم شم.... البته اصلآ مهم نبود.... مهم این بود که

نفر اولم از کلاس ما بود....

شعارهایی از این قبیل خیلی شنیده میشد....:

اول ب و عشقه......

و...

************

خلاصه کلی سوژه خنده.....

این معلمام که تا مارو زیر خاک نبرن که ول کن نیستن....

 

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 2 آبان1386 ساعت 17:55
 

....

امروز با مدرسه رفتیم سینما....

یک فیلم مزخرف بیخود و چرت......

M&M's باحال بود....

بعد که برگشتیم  ۱۰ نفری رفتیم بستنی خوردیم

بستنی که هر روز هس!!!

تو سینما یه دو تا پسر نشسته بودن... معلما راس رفتن دو طرف ای دو تا بدبخت نشستن...

وسط فیلمم انگار اعتصاب کرده بودن  پا شدن رفتن... خیلی خوشم میاد

وقتی چند تا پسر ضایع میشن....

جمعه هفته پیشم باز یه دور رفته بودم سینما....

واقعآ راسته که دیگه فرق دخترو پسرو نمیشه فهمید....

پسره با بلوز ( نه تی شرت) صورتی گل گلی با یه کمربندی که روش پولکای رنگی داشت

پا شده بود با زوجه() اومده بود سینما..... (سوژه خنده....!)

دبیر ادبیاتمون خیلی دبیر پایه ایه..... =ادبیات

سر زنگ آزمایشگاه اوصولآ فقط نصفه بچه ها میرن..... همه جا نمیشیم....

نوبتی بود که ما سر کلاس باشیم.... هیچ کار خاصی نمیکردیم... حرف میزدیم فقط...

ناظمه (طبق معمول) گفت چقدر سرو صدا میکنین....

بعد به من بیچاره( نمیدونم واسه چی.... فقط رو زمین نشسته بودم هیچ کاریم نمیکردم....)

انگار همه اینا تقصیر منه....... گفت: تو پاشو اسم همه رو بنویس بده به من.....!!!!!

من: من؟!؟!؟؟! من واسه چی.... ؟!؟!

اون: بدو بنویس....

منم هیچی نگفتم رفتم سراغ کیفم که مثلآ میخوام بنویسم....

بعد آخر ولی نه من کاری کردم نه اون دیگه چیزی گفت.....

چرا هی به من گیر میده......؟!؟!؟!؟!؟!! ( انگار ارث باباشو خوردم....!!!!! )

اصلآ هر چی حالا!!!!!

این هفته همش امتحان....!!!!

ریاضیو که گند زدم..... فیزیکم( ۳ نقطه)....

در عوض امروز ادبیات و خوب داد....

 

 

Azureus واسه دانلود آهنگ و فیلم... کلیک اینجا...

 

P.S: چند روزه نه نهار خوردم نه شام....

 

 

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت 0:33
 

تا حالا دقت کردی که وقتی دستت شیکس نشستی ۳ ساعت واسه وبلاگت تایپ کردی

فقط همون موقعهایی که یادت میره ازشون کپی بگیری ان بلاگفای *******()

ازت user pass میخواد وهر موقع یادت میمونه هیچ وقت این اتفاق نمی افته....!!!!

خیلی حس بدیه......

حالا همه چیزایی که تایپ کردم که یادم نمونده......

اول از همه امروز به این نتیجه رسیدم که اگه آدم ریاضیو بفهمه

میتونه از فیزیکم باحالتر باشه....!!!!!!!!!!

بعد این که تنها مزیت مریضی پیچوندن مدرسه س.... یه ذره آه و ناله ی بیشتر....

 از اول مهر تا الان هیچ هفته ای و کامل مدرسه نرفتم یا تعطیل بوده یا مریض

بودم(البته به قول یکی از بچه ها من که همیشه از لحاظ خل بازیام مریضم)

ولی چند تا از لذتای مریضی لج کردن و خوردن بستنی و یخ در اوج گلو درده!!!!!

این کتاب The Demonata book 6 by Darren Shan

برا دیدن بقیه کتاباش برین اینجا البته همه ش کتابای این نویسنده نیس!!!!

۵شنبه ظهر رفتیم شمال کشف کردم که از دم در خونه تا شهرک 64تا آهنگه....

تو راه تازه کلی M&M's با ice pack خوردم خیلی حال داد....

کلا" برنامه در طول روز میشه گفت که اینجوری بود: ساعت نه و نیم ده پا میشدم

یه ذره تو شهرک و دم ساحل قسمتای سنگی ( شن=) راه میرفتم....

بعد صبحونه بعد شنا بعد بسکت بعد دوباره شنا بعد نهار بعد دوباره فک کنم بسکت بعد

بیرون شنا شام علافی بعد حدودای یازده و نیم میرفتیم دوباره شهرک گردی...

بعد دوباره میومدم میشستم یه ذره ورق بازی (اگه کسی پایه شنا بود احتمالا" باز میرفتم شنا

) بعد بی هوش میشدم......

همین جوری به همین سادگی مریض شدم.....

( ولی خب فک نمیکنین اگه مریض نمیشدم یه ذره بیش از حد غیر

عادی بود؟!؟!)

 

 

فعلا" شرمون کم شه

نوشته شده توسط L | لينک ثابت | موضوع: